محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
1017
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
[ خبر ابى حمزة الخارجى ] و هم بدين سال صد و بيست و نه بود كه بو مسلم به خراسان بيرون آمد . مردى به يمن بيرون آمد به حضرموت و دعوى طالبيان كرد . و جامه سياه كرد هم چون بو مسلم بى آنكه يك ديگر را ديده بودند يا خبر شنيده بودند . و اين ابى حمزه از بصره بود از بنى الازد ، و نامش مختار بن عوف بود و به حضرموت نشستى . و آنجا مهتر بود و هر سال به مكّه آمدى ، و مردمان را از طاعت بنى اميّه نهى كردى و گفتى نشايد ايشان را طاعت داشتن . و امامى نبودى كه به دو خواندى تا سال صد و بيست و هشت به مكّه آمد . عبد الله بن يحيى بن زيد بن علىّ بن الحسين بن علىّ بن ابى طالب را بديد و سخن او بشنيد . و عبد الله مردمان از طاعت بنى اميّه نهى كردى ، و لكن امامت خويش را دعوت نكردى ، و گفتى از پس بنى اميّه نماز نشايد كردن . و امامى را از آل پيغامبر صلَّى الله عليه و سلَّم طلب بايد كردن ، و خويشتن را طالب الحق خواندى . پس [ ابى ] حمزه سخن عبد الله بشنيد . او را خوش آمد ، و مذهبش با مذهب او موافق آمد . با وى خلوت كرد و گفت سخن نيكو همى گويى و مذهب نيكو دارى و امامى را سزايى ، و من مردىام كه همى امام جويم ، و سخن من به همه يمن اندر روا است ، برخيز تا ترا آنجا برم و همه خلق به بيعت تو خوانم ، و